سفر ...
این سفر هم به دلیل مسابقه شنای مامان اتفاق افتاد ،که البته باز هم مامان اول شد
سفر با خواب من شروع شد ،بیشتر راه خواب بودم

بعد هم رسیدیم به مقصد و من دیگه دست از پا نمی شناختم

تا جایی که دوست داشتم دریا را به نام خودم بزنم!

بعد هم کمی خاک کاکی (خاک بازی )کردم ،البته به دلیل وسواسی که دارم کفشم را از پایم در نیاوردم و روی شنها هم ننشستم!

کمی هم برای دریا قیافه گرفتم ،آخه فکر میکنه خیلی بزگه (بزرگه)

و عکسهایی هم در محوطه گرفتم


سوار مجسمه اسب هم شدم ،اخه از اسب واقعی کمی میترسیدم البته از همین مجسمه هم میترسیدم

مقداری هم کاردستی درست کردم که این الان یک قطار است

و سوار چهار چرخه شدم به جای دوخرچه!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سفر ...
